هات چاکلت!

من و هومان مشاجره ای داشتیم سر مسئله ای بسیار مهم به نام" هات چاکلت!!!"

در همین گیر و دار بود که من بعد از کلی تذکر دادن و ...و اینکه دیدم نمیخواد دست از خرابکاری برداره و داره تمام خونه را کثیف میکنه. برداشتم هات چاکلتش را خوردم.

بشنوید از واکنش هومان: (اینم بگم که بسیار عصبانی بودم و اصلا باهاش حرف نمیزدم؟؟)

هومان:

چرا این کار را کردی؟؟

من اصلا میرم مامان یکی دیگه میشم.

میرما؟؟؟

من: برو.

هومان: اول بذار یه هات چاکلت برای خودم درست کنم.( بچه ام نا کام بگشت چون نتونست.)

هومان: برم؟؟ باشه میرم. میرم. بذار کفشهامو بپوشم!

هومان: الان کفشهامو میپوشم دیگه مامان یکی دیگه بشم.

من بازم به روی خودم نیاوردم.

هومان: آخه چرا این کارو کردی؟؟

هومان: آخه را هات چاکلت مرا خوردی، قوی شدی؟؟؟

هومان: مامان ببخشید. غصه نخور. من نمیرم.

هومان: آخه من دوستت دارم. برام یه هات چاکلت دیگه درست میکنی؟؟؟

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
فاطمه

انقدر این بچه رو اذیت نکن [عصبانی]

فاطمه

[قلب]