خرداد 1389

 

2خرداد: واکسن2 ماهگی هومان را زدیم. قبل از واکسن 2 برابر وزنش قطره دادم ولی بازم زمان واکسن گریه کرد. اولش با قطره فلج اطفال بچه ام را از خواب بیدار کرد و بعد  هم واکسن. من ا ز ترسم دم در ایستادم و مامانم پیش هومان بود.راستش ترسیدم مثل آزمایش زردی نتونم جلوی خودمو بگیرم.

3 خرداد: دیشب هومان تب داشت و من اصلا خوب نخوابیدم ولی امروز  تبش قطع شد و فقط کمی پاش باد کرده 24 ساعت اول کمپرس یخ و 24 ساعت دوم کیسه آب گرم همچنان ادامه داشت. تا بلاخره بعد از 27-28 ساعت دوباره بازگشت به زندگی عادی کم کم شروع شد!

13 خرداد: امروز روز مادر هست و من اولین کادوی روز مادری را از دستان کوچولوی پسرم گرفتم! یک مانتو پاییزی بود که البته تمام زحمات خرید و ... را باباش کشیده بود! به نام هومان دیگه....

18 خرداد: کم کم داره موهای جنینی پسرم می ریزه.

24 خرداد: امروز هومان برای اولین بار با صدا می خندید. بعضی چیزها هستند که حرف های مادرانه هست. تا مادر نباشی لذت اونو درک نمیکنی. و حالا، من یک مادرم و شنیدن صدای خنده های از ته دل پسرم را با دنیا عوض نمیکنم.

29 خرداد: اولین بار خودم هومان را بردم حموم. تجربه جالبی بود ولی هنوزم ترسم کامل نریخته! 


 

/ 0 نظر / 10 بازدید