هومان کوچک من
هومان عزیز ما در دوم فروردین1389 در بیمارستان عرفان ساعت 11:30 صبح به دنیا آمد.نامش به معنای نیک اندیش است و مبنای انتخاب من و پدرش در انتخاب نام ،اصالت آریاییمان بوده است. به امید روزی که هومان کوچک ما خاطراتش را با دستان خودش در وبلاگش بنویسد. 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

امروز گفتم تا یادمه چند نمونه از بلبل زبونی های هومان را بنویسم قلب هروقت یک چیزی میگه، هی میگم الان مینویسم، الان می نویسم و این قدر به تعویق میوفته که کلا از یادم میره و متاسفانه تو شلوغی های ذهنم گم میشه. و اما.....

*قرار بود بریم بیرون. من داشتم سریع کارهامو جمع و جور میکردم و پدر هومان داشت هومان را آماده میکرد. من هم مکالماتشون را به خوبی میشنیدم.

ظاهرا پدر میخواست لباسی را تن هومان کنه که باب میل هومان نبود و هومان سعی میکرد که زیر بار نره. بهد پدر به هومان گفت برو از مامان بپرس ببین اون چی میگه. بپرس این لباس خوبه؟؟من اینو بپوشم؟؟؟ (لباسی که هومان دوستش نداشت!)

هومان: مامان میشه من این لباس را نپوشم؟

من: نپوشی یا بپوشی؟

هومان: نپوشم. میشه نپوشم؟

من: برای چی نپوشی؟؟؟ این لباس خیلی قشنگه. 

هومان دیگه هیچی نگفت . رفت.

هومان خطاب به پدر:

مامان گفت نه این لباس خوب نیست. اتو نداره!!!!

دوباره یک روز دیگر و در حال آماده شدن برای رفتن به خرید:

هومان خطاب به پدر: ( با لحن خیلی جدی بخوانید)

بابا، امروز من رانندگی میکنم. میخوام خیلی گاز بدم. سوئیچ را لطفا بده. خودت هم توی  car seat بشین.!!!!!!

پ.ن: این روزها خیلی رفتار با هومان برامون سخت شده. یعنی سخت که نه.....محتاط شدیم. هر رفتاری که از ما میبینه، متقابلا انتظار داره خودشم انجام بده . مثل رانندگی، کار با آچار و چکش و ...متقاعد کردنش بعضی وقت ها خیلی سخته. تازه همین نیست: لباس پوشیدنشم فاجعه است بعضی وقت ها اصلا زیر بار نمیره. برای مهمونی میخواد با شلوار ورزشی بیاد بعدش توی خونه لباس مهمونی بپوشه!!!

[ ۱٥ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مریم ] [ دوست گفتار () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

بسم الله. این وبلاگ را به عشق پسر کوچکم درست کردم تا همیشه بدونه که لحظه لحظه زندگیش چقدر برایم زیبا و خاطره انگیزه و چگونه تمامی حرکات و شیرینی رفتارش در ذهن من برای همیشه موندنیه....برای هومانی که جهانم بدون او الف ندارد!
صفحات دیگر
امکانات وب