هومان کوچک من
هومان عزیز ما در دوم فروردین1389 در بیمارستان عرفان ساعت 11:30 صبح به دنیا آمد.نامش به معنای نیک اندیش است و مبنای انتخاب من و پدرش در انتخاب نام ،اصالت آریاییمان بوده است. به امید روزی که هومان کوچک ما خاطراتش را با دستان خودش در وبلاگش بنویسد. 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

من توی وبلاگی که عضوش هستم تجربه غذا دادن به هومان را گذاشتم. قکر کردم بد نیست که اینجا هم این تجربه را بنویسم:

باید خدمت همه دوستان گلم عرض کنم20 شهریور سال 1389 روزی بود که دکتر هومان اجازه داده بود که غذا دادن را بهش شروع کنم. یعنی 5 ماه و 18 روزگی. من خیلی مشتاق غذا دادن به هومان بودم و با کلی زور زدن این اجازه را از دکتر گرفتم. (چون وزن و قدش خوب بود دکتر میگفت لزومی نداره)

دلیل اصرار من این بود که هومان وقتی ما را در حال غذاخوردن میدید آنچنان دست و پایی تکان میداد که من فکر میکردم که خیلی خوش غذا خواهد شد!

بدون اغراق بگم که فقط روز اول را خوب غذا خورد و از 21 شهریور دیگه مصیبت من شروع شد. این مقدمه را گفتم که اولین تجربه خودمو بهتون بگم: اگه نینیتون با شیر مادر خوب وزن میگیره، به هیچ وجه برای غذا دادنش عجله نکنید.

 به عقیده من بچه ها دو دسته اند: گروهی که خوب غذا میخورند و گروهی که غذا دادن بهشون از نوشتن پایان نامه هم سخت تره. اشتباهی که در خیلی از مادرانی که نینی گروه اولی دارند دیدم این هست که چون بچه شون خوب غذا میخوره فکر میکنند هرچیزی را به هر مقداری میتونه بخوره.برای مثال در خاطرات یکی از ماما نا خوندم که خطاب به نی نی 7 ماهه خودش نوشته بود "امروز یه کباب کوبیده را با پلو برات میکس کردم خوردی،قربونت برم که اینقدر خوش غذایی"!!!!آخه خواهر من،کباب کوبیده اصلا ارزش غذایی داره که به بچه 7 ماهه میدی؟ از اون گذشته این حجم غذا من را سیر میکنه. آخه مگه معده بچه چقدره؟ این بچه تا چند سال آینده مشکل معده شدید پیدا میکنه(نمونه اش را دیدم که میگم!)


 

 


و اما همدردان گروه دومی: به نظر من هیچ بچه ای روی کره زمین وجود نداره که بشه گفت هیچی غذانمیخوره! فقط کافی است صبر داشته باشید و راههای مختلف را امتحان کنید. باید یادمون باشه که بخش اعظم زمان ما متعلق به نینی هامون هست ، پس این را ازشون دریغ نکنیم.  من همیشه مدت زیادی را صرف غذا دادن به هومان میکردم. خیلی از وقتها مورد انتقاد خیلی ها قرار گرفتم. بعضی از وقتها هم سرزنش میشدم: ولش کن بچه رو...خوب گرسنه اش نیست. ولی من میدونستم که گرسنه اش هست ولی به دلیل بازیگوشی بیش از حد نمیخوره. روزهایی که غذا خوب نمیخورد با اینکه شیر خودم را خوب میخورد ولی باز به دلیل گرسنگی شب تا صبح چندین بار برای شیر بیدار میشد. شما تحت تاثیر اطرافیان قرار نگیرید. کار درست را انجام بدید. وقتی بچه تون حسابی قوی باشه و در اثر توجهات شما در وضعیت ایده آل رشد قرار بگیره، تمام کسانی که سرزنشتون میکردن، حالا تحسینتون میکنن!

پیشنهاد بعدی من اینه که قلق کودکتان را بدست بیارید و با یک بار شکست تسلیم نشید.

من تا زمانی که هومان اوایل غذا خور شدنش بود و غذاهاش رقیق بود، حالت لمیده بهش غذا میدادم. به این صورت که براش شعر میخوندم و باهاش بازی میکردم.

زمانی که بزرگتر شد روی کالاسکه اش مینشست و منم چیزهای مختلفی جلوش میگذاشتم یا خودم وسیله بازی مثل جغجغه به دهنم میگرفتم و شکلک در میاوردم (هومان خیلی با این کار کیف میکرد).

 زمانی که هومان تازه یاد گرفته بود فوت کنه خیلی براش لذت بخش بود و من به این بهانه که تولد بگیریم و غذا بخوریم بهش غذا میدادم ولی خوب هر دفعه یه قوطی کبریت مصرف میشد!!!

یک روش دیگه شخیت سازی هست. مثلا اگه نینیتون عروسک خاصی را دوست داره یا شخصیت کارتونی باش جذابه از این روش استفاده کنید. به این صورت: یا با استفاده از داستان (یه روز caillou میخواست قوی بشه و بره سوار اسب بشه و...خودتون استادین دیگه!) و یا عروسک مورد علاقه اش را بنشونید که مثلا یه قاشق هومان، یه قاشق خرسی! و از نینیتون هم در این امر کمک بخواهید و گاها برای تشویق نینی از زبان خرسی هم حرف بزنید.

روش دیگه آب بازی هست. پسر من در حالی که روی صندلی مقابل سینک ایستاده و داره آب را از این کاسه توی اون یکی میریزه غذاشو هم به خوبی میخوره.

یک روش هم تلویزیون هست. برنامه هایی مثل رنگین کمان، baby einstien و ...که البته این روش مخالفان زیادی داره. اگر از این روش خواستید استفاده کنید حداکثر یک ربع اجازه تماشای تلویزیون را بهش بدید. (طبق گفته روانشناسان)

جا داره اینجا دوباره به یک نکته اشاره کنم: ممکنه در حال بازی نینیتون اینقدر غرق در بازی بشه که هیچ مقاومتی در غذا خوردن نشون نده. خواهش میکنم در این صورت جو گیر نشید و بیش از حد لازم بهش غذا ندید.

نکته مهم دیگه برای بچه هایی که خوب غذا نمیخورند باید بگم اینه که  از روش های غنی کردن غذا استفاده کنید:

§      انرژی غذای کمکی کودک را با اضافه کردن آرد یا روغن مایع یا جوانه غلات بیشتر کنید.به هر وعده غذای کودک صبحانه، نهار، شام کمی کره آب شده اضافه نمایید. از جوانه ماش یا جوانه گندم یا پودر این جوانه ها در سوپ کودک بریزید پودر جوانه گندم ، جوپرک، بلغور گندم را له کنید و با شکر ،‌ شیر و کمی روغن یا کره بپزید و در حجم کم و در دفعات بیشتر به کودک بدهید.

§      در حدود 11 ماهگی می توانید کمی خامه پاستوریزه به سوپ کودک اضافه کنید.

§      آب قلم  تاثیرش انکار ناپذیره!  من آب قلم را در قالب های مستطیلی بزرگ که برای یخ هست میریختم ودر فربزر میگذاشتم و تقریبا در تمامی غذاهای هومان میریختم.

§      از تخم مرغ غافل نشید .اگر صبح ها زرده تخم مرغ پخته شده را نمی خورد آنرا با کمی کره و آب مرغ مخلوط و نرم کنید و به او بدهید و یا به سوپ او اضافه کنید. زرده تخم مرغرا می توانید رنده کرده و یا با گوجه مخلوط کنید. پسر من تنها روش تخم مرغ خوردنش که تا الان هم تغییر نکرده به این صورته: تخم مرغ آبپز + 2 عددخرما+ 2 عدد بیسکوئیت مادر. اینها را با کمی آب جوشیده به غلظت ماست در بیارید.

     §    حبوبات را در برنامه غذایی  نینیتون قرار بدید. پسر من تا یک سالگی دل درد میگرفت و من آرد حبوبات و بلغور آنها را درست میکردم و در غذاهاش استفاده میکردم.

 

البته تغییر دادن بعضی چیزها یکم زمان بره! پسر کوچولوی من الان 22 ماهه هست. هنوز هم در صبحانه فقط چیزهای معدودی را میخوره: شیر کرن فلکس، فرنی، شیر برنج( به تازگی)، گاهی عدسی و تخم مرغ. اگر شما هم همین مشکل را دارید میتونید در همین غذاهای محدود هم تنوع ایجاد کنید. مثلا فرنی را با آرد ذرت، آرد برنج یا با پودر چوانه درست کنید تا مزه هاشون متفاوت بشه. به جای شیرینی هم میتونید از عسل، خرما یا شکر استفاده کنید.( عسل قبل از یک سال ممنوعیت داره، درضمن من تا قبل از یک سال خیلی کم از شکر و نمک استفاده میکردم) میتونید با موز رنده شده و یا مغز های مختلف نیز طعم های متفاوت و خوبی را ایجاد کنید. اینطوری نینیتون هیچ وقت از خوردن آنها خسته نمیشه.

به عنوان آخرین مطلب باید این را اضافه کنم که سختی عمده در غذا دادن به کودک معمولا تا یکسال و نیم هست. بعدش بهتر میشه. این حس استقلال طلبی که خودنمایی میکه، دیگه شما به راحتی نمیتونید قاشق را از دست نینیتون بگیرید.خودش مشغول میشه و شما هم میتونید از این فرصت استفاده کنید و با یک قاشق دیگه بهش غذا بدید.(البته این کار را جوری انجام ندید که اعتماد به نفس و استقلال را درونش از بین ببرید. منظورم همون سیاست هایی هست که خودتون میدونید!). مامانای مهربون، تغذیه در دو سال اول زندگی بسیار مهمه. الان ثابت شده که بسیاری از بیماری های عجیب که در بزرگسالی نمود پیدا میکنه ریشه اش به این دوره برمیگرده. با به کار بردن یک برنامه غذایی صحیح، میشه بخوبی این دوره را مدیریت کرد. 

[ ۱٥ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۳:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ دوست گفتار () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

بسم الله. این وبلاگ را به عشق پسر کوچکم درست کردم تا همیشه بدونه که لحظه لحظه زندگیش چقدر برایم زیبا و خاطره انگیزه و چگونه تمامی حرکات و شیرینی رفتارش در ذهن من برای همیشه موندنیه....برای هومانی که جهانم بدون او الف ندارد!
صفحات دیگر
امکانات وب