هومان کوچک من
هومان عزیز ما در دوم فروردین1389 در بیمارستان عرفان ساعت 11:30 صبح به دنیا آمد.نامش به معنای نیک اندیش است و مبنای انتخاب من و پدرش در انتخاب نام ،اصالت آریاییمان بوده است. به امید روزی که هومان کوچک ما خاطراتش را با دستان خودش در وبلاگش بنویسد. 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم :
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد،
قدر این خاطره را ، دریابیم


[ ٢۳ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مادرانه ] [ دوست گفتار () ]
 

گوش دلم را که به آهنگ دلنشین صدایت می سپارم
موجی از شوق در بند بند وجودم به رقص می آید...

بودنت را آرامشی است
به لطافت گلبرگ های نیلوفر...
تو ای چشم و چراغ دل بی تابم
بودنت را سپاس....                    

 

  

 

 

 

 

 

[ ۱٤ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مادرانه ] [ دوست گفتار () ]

بعضی وقتها قوی بودن چقدر سخته! قوی بودن که نه ...این که بخواهی قوی باشی....و درک این خواستن برای دیگران!

این که بخواهی قوی باشی ودیگران بگویند که بی احساسی....اینکه بخندی تا عزیزانت کمتر غصه بخورند و باز ....همین دیگران فکر کنند که بی غمی....و هزاران  هزار خواستن های دیگر و به دنبال آن هزاران تفسیر های دیگر از "دیگران".....

 

کاش بدانیم:

بعضــــــی ها گـــریه نمی کنند !

اما ...

از چشـــــم هایشان
معلوم است ؛

که اشکــــی به بزرگی یک سکــــوت ،

گــــوشه ی چشمشان
به کمیــــــن نشسته ...

 کاش بفهمیم.......

 

[ ۸ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ مادرانه ] [ دوست گفتار () ]

بلاخره فرصت اندکی پیدا شد تا دوباره این وبلاگ را گردگیری کنم! راستش نه وقتی بود و نه حسی!و البته نه سوژه ای!! هومان جدید در شهر جدید!!

احساس می کنم نمیتونم درک کنم چه حسی داره. ولی میفهمم که خیلی دلتنگه! خودم را که جای هومان میگذارم تازه میفهمم که اگر همه اسباب بازی هاتو جمع کنن و ببرنت جایی که 50/1 اون ها را هم نداری خیلی سخته. تازه پدربزرگ و مادربزرگی هم نیست که خودتو براش لوس کنی!!

ولی مطمئنا اوضاع بهتر میشه و هومان در این شرایط خیلی چیزها را بهتر یاد خواهدگرفت!

به امید اون روز....

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
 

 

[ ٦ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٦:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مادرانه ] [ دوست گفتار () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

بسم الله. این وبلاگ را به عشق پسر کوچکم درست کردم تا همیشه بدونه که لحظه لحظه زندگیش چقدر برایم زیبا و خاطره انگیزه و چگونه تمامی حرکات و شیرینی رفتارش در ذهن من برای همیشه موندنیه....برای هومانی که جهانم بدون او الف ندارد!
صفحات دیگر
امکانات وب